موسسه تولیت شمس تبریزی و مفاخر, [11/10/2026 10:52 am]
دکتر نهال تجدد، مولاناپژوه و پژوهشگر زبان و ادبیات چینی، در دوازدهمین همایش بینالمللی شمس و مولانا در خوی، تعزیه حلاج را روایتی نمادین از پیوند اندیشههای منصور حلاج، شمس تبریزی و مولانا دانست و گفت: در این روایت، حقیقتی که با شهادت حلاج از میان نمیرود، در قالب تولد نمادین شمس تداوم مییابد و زمینه تحول مولانا از فقیهی پایبند به دانش ظاهری به عارفی عاشق را فراهم میکند.
تجدد در سخنرانی خود با عنوان «تعزیه حلاج؛ از خون حلاج تا تولد شمس و تحول مولانا»، به معرفی و تحلیل یکی از روایتهای کمترشناختهشده در سنت تعزیه ایران پرداخت؛ روایتی که برخلاف تعزیههای شناختهشده با محوریت واقعه کربلا، شهادت یک عارف و پیامدهای معنوی آن را در مرکز داستان قرار میدهد.
وی توضیح داد که آشناییاش با این متن به نامهای از مادرش، مهین تجدد، بازمیگردد که در آن از مشاهده تعزیه حلاج و تأثیر عمیق این روایت سخن گفته شده بود. پیگیری این سرنخ، او را به بررسی پیشینه متن و مسیر انتشار آن رساند. به گفته تجدد، انجی کوچولو، دیپلمات و شرقشناس ایتالیایی، در دهه ۱۹۵۰ مجموعهای از متون تعزیه ایران را گردآوری کرد که متن تعزیه حلاج نیز در میان آنها بود. این متن بعدها به کتابخانه واتیکان انتقال یافت، به زبان فرانسه ترجمه و منتشر شد و سپس نسخه فارسی آن در سال ۱۳۶۸ در فصلنامه «تئاتر» به چاپ رسید.
این مولاناپژوه با تشریح محتوای تعزیه گفت: روایت با تقابل میان منصور حلاج و مولانا آغاز میشود؛ در حالی که مولانا در جایگاه فقیه و نماینده شریعت ظاهری قرار دارد، حلاج با گفتن «اناالحق» حقیقتی را بیان میکند که از سوی مولانا کفر تلقی میشود. در این روایت، مولانا حکم قتل حلاج را صادر میکند، اما مشاهده خون او بر زمین، آغاز تردید و دگرگونی درونی مولاناست.
تجدد با تأکید بر اهمیت این لحظه در ساختار داستان افزود: جمعکردن خون حلاج و بردن آن به خانه، نشانه آغاز ندامت مولانا و نخستین شکاف در یقین پیشین اوست؛ نقطهای که در آن، حکم قطعی فقیه در برابر حقیقتی که با آن مواجه شده، متزلزل میشود.
وی بخش بعدی تعزیه را یکی از شگفتانگیزترین عناصر نمادین آن توصیف کرد و گفت: در ادامه داستان، دختر مولانا که نابینا، ناشنوا و ناتوان است، خون حلاج را زهر میپندارد و برای رهایی از رنج خود آن را مینوشد؛ اما بهجای مرگ، سلامتی خود را بازمییابد و در ادامه، شمس تبریزی از این زایش خارقالعاده متولد میشود.
این پژوهشگر با تحلیل معنای عرفانی این روایت خاطرنشان کرد: شمس در این داستان، فرزند جسمانی حلاج نیست، بلکه نماد تداوم حقیقت اوست. حلاج بهظاهر از میان میرود، اما حقیقتی که نمایندگی میکند، در صورتی دیگر بازمیگردد و از طریق شمس، مولانا را دگرگون میکند. به این ترتیب، تعزیه با پیوندزدن سه شخصیت در یک زنجیره نمادین، از انتقال حقیقت عرفانی از حلاج به شمس و از شمس به مولانا سخن میگوید.
تجدد در ادامه، تحول مولانا در مواجهه با شمس را بخش دوم این روایت دانست و به حکایتهایی درباره دیدار این دو شخصیت اشاره کرد؛ از جمله ماجرای انداختن کتابهای مولانا در آب، درخواست تهیه شراب و زندهشدن مرغهای پخته. وی تأکید کرد که در خوانش عرفانی این حکایتها، نباید صرفاً بر جنبه شگفتانگیز و کرامتمحور آنها تمرکز کرد، بلکه باید معنای آموزشی و تحولآفرینشان را نیز در نظر گرفت.
به گفته وی، کتابهای مولانا در این روایت نماد دانش اکتسابی و مدرسهای هستند؛ دانشی که ارزش آن انکار نمیشود، اما محدودیتهایش در غیاب تجربه درونی آشکار میشود. آزمونهای بعدی نیز مولانا را با مرزهای اعتبار اجتماعی، قضاوت دیگران و برداشتهای متعارف روبهرو میکنند و او را به بازنگری در شناخت پیشین خود وامیدارند.
این مولاناپژوه، سه حکایت کتابهای در آبافتاده، شراب و مرغهای پخته را در کنار یکدیگر، مراحل یک فرایند تعلیم عرفانی تفسیر کرد؛ فرایندی که در آن، حقیقتی دشوار برای بیان نظری، از طریق رخدادهای نمایشی و نمادین به تجربهای محسوس تبدیل میشود. وی افزود که تعزیه با انتقال این حکایتها از فضای روایت و مناقبخوانی به صحنه نمایش، امکان مشاهده و تجربه نمایشی مفاهیم عرفانی را فراهم میکند.
تجدد در بخش دیگری از سخنان خود، به تفاوت زمان تاریخی و زمان عرفانی در این اثر پرداخت و گفت: حلاج، شمس و مولانا از نظر تاریخی در یک زمان زندگی نکردهاند، اما تعزیه با کنارگذاشتن ترتیب تقویمی رویدادها، آنها را در یک زنجیره معنایی قرار میدهد. در این زمان عرفانی، حقیقت محدود به یک دوره تاریخی نیست، بلکه از شخصیتی به شخصیت دیگر منتقل میشود و در هر مرحله صورتی تازه پیدا میکند.
موسسه تولیت شمس تبریزی و مفاخر, [11/10/2026 10:52 am]
وی در جمعبندی تحلیل خود تأکید کرد: در تعزیه حلاج، به دار کشیدهشدن عارف پایان حقیقت نیست، بلکه آغاز سفر آن در قالبی دیگر است؛ حقیقتی که ابتدا از سوی مولانای فقیه محکوم میشود، سپس در نماد تولد شمس استمرار مییابد و سرانجام از طریق شمس، مولانا را به سوی تحول درونی و تجربه عشق سوق میدهد.
🔹در پیام رسان ها همراه ما باشید …
🔹eitaa.com/shahrdarikhoy_ir
🔹https://ble.ir/shahrdarikhoy_ir
🔹https://splus.ir/shahrdarikhoy_ir
🔹rubika.ir/shahrdarikhoy_ir
🔹eitaa.com/shams_e_tabrizi
🔹www.shamstabrizi.ir
🔹t.me/shams_e_tabrizi