دکتر ناصر احمدزاده، استاد دانشگاه هنر ایران در تهران و پردیس کرج، در دوازدهمین همایش بینالمللی شمس و مولانا در خوی، عشق را بنیان صلح در اندیشه مولانا دانست و تأکید کرد: صلح پیش از آنکه مسئلهای سیاسی و بیرونی باشد، وضعیتی درونی و وجودی است و تا زمانی که انسان در درون خود گرفتار تعارض و چندپارگی است، دستیابی به صلح پایدار در جهان امکانپذیر نخواهد بود.
احمدزاده در این همایش، مقاله خود را با عنوان «عشق؛ بنیاد صلح: از صلح جان تا صلح جهانی در نگاه مولانا» ارائه کرد و با استناد به ابیاتی از مثنوی معنوی و دیوان شمس، به تبیین پیوند میان عشق، یگانگی، همدلی و صلح پرداخت.
وی با اشاره به همزمانی برگزاری این نشست با روزگاری آکنده از تنش و جنگ، یادآور شد که مولانا نیز در دوران خود با جنگها و منازعات مختلف، از جمله نزاعهای دینی و فرقهای، مواجه بود و در آثارش به نقد تعصب، دشمنی و پیامدهای ویرانگر چندگانگی و جدایی انسانها پرداخت.
این استاد دانشگاه با اشاره به حکایتهای مثنوی درباره پادشاهی که به سبب تعصب دینی مسیحیان را آزار میداد و نیز داستان مرد احول و برداشتهای متناقض او از واقعیت، توضیح داد که مولانا چگونه تعصب و ناتوانی در دیدن حقیقتی فراتر از برداشتهای محدود فردی را منشأ جدایی و خشونت معرفی میکند.
احمدزاده با استناد به این حکایتها گفت: در نگاه مولانا، هنگامی که انسان حقیقت را در چارچوب هویتهای محدود، تعصبات و برداشتهای یکسویه محصور میکند، زمینه دشمنی و ستیز فراهم میشود؛ حتی ممکن است خشونت و کشتار به نام دین و حقیقت توجیه شود. از این منظر، نقد تعصب و عبور از دوگانگیها، یکی از محورهای اساسی اندیشه صلح در آثار مولاناست.
وی با اشاره به اینکه دامنه نگاه مولانا به جنگ، از منازعات بیرونی فراتر میرود، افزود: مولانا تعارض را در ساختار طبیعت، روابط انسانی و درون خود انسان نیز جستوجو میکند. در شعر او، انسان موجودی است که گاه میان گرایشهای متضاد خود سرگردان میشود و از کشمکش نیروهای درونی رنج میبرد؛ ازاینرو، شناخت این تعارضها و رسیدن به نوعی آشتی درونی، مقدمهای برای برقراری رابطهای صلحآمیز با دیگران است.
این پژوهشگر با اشاره به ابیاتی از مولانا درباره کشمکشهای درونی انسان، خاطرنشان کرد که مولانا این دوگانگی را صرفاً به دیگران نسبت نمیدهد، بلکه آن را در وجود خود نیز بازمیشناسد. به این ترتیب، مواجهه با جنگ و صلح از سطح داوری درباره دیگران فراتر میرود و به شناخت خویشتن و تلاش برای عبور از پراکندگی درونی میرسد.
احمدزاده همچنین با اشاره به جایگاه شمس تبریزی و حسامالدین چلبی در زندگی و اندیشه مولانا، به حسادتها و مخالفتهایی پرداخت که در برابر پیوند عمیق مولانا با این دو شخصیت شکل گرفته بود. وی با استناد به اشعار مولانا درباره شمس و حسامالدین، این روابط را نمونهای از اهمیت پیوندهای عمیق معنوی در جهان فکری مولانا دانست؛ پیوندهایی که در برابر تنگنظری، حسادت و موانع برخاسته از تعصبات قرار میگیرند.
وی در ادامه، عشق را نیرویی بنیادین برای عبور از چندگانگی و رسیدن به یگانگی معرفی کرد و گفت: در اندیشه مولانا، صلح تنها با حذف ظاهری اختلافها تحقق نمییابد، بلکه نیازمند دگرگونی در نگرش انسان به خود، دیگران و جهان است. عشق میتواند نیروهای متعارض درون انسان را به آشتی برساند و زمینه همدلی و پذیرش دیگری را فراهم کند.
این استاد دانشگاه همچنین به نقش زبان و عبارتها در شکلگیری سوءتفاهم و اختلاف اشاره کرد و با طرح دیدگاه مولانا درباره محدودیت واژهها و برداشتهای لفظی، بر ضرورت عبور از ظاهر کلمات و توجه به معنا تأکید کرد. از این منظر، چسبیدن به صورتهای ظاهری و برداشتهای محدود میتواند انسانها را از درک متقابل دور کند و بر دامنه اختلافها بیفزاید.
احمدزاده در جمعبندی مباحث خود، با ترسیم مسیری از «صلح جان» تا «صلح جهانی» در اندیشه مولانا، بر این نکته تأکید کرد که صلح پایدار از تحول درونی انسان آغاز میشود و با عبور از تعصب، شناخت تعارضهای درونی، تقویت همدلی و حرکت به سوی یگانگی گسترش مییابد. بر این اساس، عشق در اندیشه مولانا صرفاً تجربهای فردی و عاطفی نیست، بلکه ظرفیتی برای بازسازی رابطه انسان با خود، دیگران و جهان به شمار میرود.
احمدزاده: صلح پایدار جهانی از آشتی درونی انسان و عبور از دوگانگیها آغاز میشود
25
مهر