اخبار

نجیبی: نصب سردیس شمس تبریزی در آرامگاه خوی، معنای اثر و ارتباط مخاطب با آن را تقویت می‌کند.

دکتر نگار نجیبی، دانش‌آموخته دکتری پژوهش هنر دانشکده هنر دانشگاه الزهرا(س)، در دوازدهمین همایش بین‌المللی شمس و مولانا در خوی، با ارائه پژوهشی با عنوان «تحلیل نشانه‌شناختی تندیس شمس تبریزی در آرامگاه خوی با رویکرد پیرس»، تأکید کرد که جایگاه نصب یک اثر هنری، در شکل‌گیری معنا و نحوه ارتباط مخاطب با آن نقشی اساسی دارد و انتقال سردیس شمس تبریزی از فضای شهری به محوطه آرامگاه، ظرفیت معنایی و فرهنگی آن را افزایش داده است.
نجیبی در این نشست با بررسی ویژگی‌های بصری سردیس شمس تبریزی و رابطه آن با معماری و عناصر تاریخی آرامگاه، توضیح داد که آثار یادمانی تنها عناصر تزئینی در فضای شهری نیستند، بلکه می‌توانند در بازنمایی هویت فرهنگی، تقویت حافظه جمعی و معرفی شخصیت‌های اثرگذار تاریخی و عرفانی نقش داشته باشند.
وی با اشاره به اهمیت فضاهای یادمانی در معرفی مفاخر فرهنگی، اظهار کرد: سردیس‌ها و تندیس‌هایی که در آرامگاه بزرگان ادبی و فرهنگی نصب می‌شوند، در تعامل با معماری و فضای پیرامونی خود، معنایی فراتر از یک بازنمایی چهره پیدا می‌کنند و می‌توانند در شکل‌گیری هویت بصری شهر و جذب گردشگر مؤثر باشند.
این پژوهشگر هنر، آرامگاه شمس تبریزی در خوی را نمونه‌ای قابل‌توجه از پیوند میان هنر معاصر و میراث تاریخی و عرفانی دانست و گفت: سردیس شمس در کنار مناره آجری و دیگر عناصر معماری آرامگاه، گذشته و حال را به یکدیگر پیوند می‌دهد و مخاطب را به درک ارتباط میان اثر هنری، شخصیت شمس و فضای تاریخی پیرامون آن دعوت می‌کند.
نجیبی با تشریح روند شکل‌گیری این اثر، سازنده سردیس را جعفر نجیبی، مجسمه‌ساز معاصر و هنرمند زاده خوی، معرفی کرد و توضیح داد که این اثر در سال ۱۳۸۳ و به سفارش فرماندار وقت خوی ساخته شد. به گفته وی، هنرمند ابتدا سردیس را با گل شکل داد و پس از طی مراحل قالب‌گیری، نمونه‌ای از آن با بتن مسلح اجرا و در بلوار شمس تبریزی نصب شد؛ سپس سردیس دیگری با استفاده از قالب اثر اولیه برای نصب در محوطه آرامگاه ساخته شد.
وی با اشاره به نبود تصویر مستند و قطعی از چهره شمس تبریزی در اختیار هنرمند هنگام ساخت اثر، افزود: سردیس حاصل بازآفرینی و برداشت هنرمند از شخصیت شمس است و نباید آن را بازنمایی مستقیم و مستند چهره تاریخی او دانست. در این بازآفرینی، ویژگی‌هایی مانند موهای آشفته، حالت چهره و نگاه نافذ، در شکل‌دادن به تصویری از عارفی رها از ظواهر متعارف نقش دارند.
این پژوهشگر برای تحلیل سردیس، از نشانه‌شناسی چارلز سندرس پیرس بهره گرفت؛ رویکردی که معنا را در ارتباط میان نشانه، موضوع و تفسیر آن بررسی می‌کند. در این چارچوب، نجیبی به سه سطح شمایلی، نمایه‌ای و نمادین اشاره کرد و توضیح داد که ویژگی‌های ظاهری سردیس، از جمله چهره، مو، ریش و نگاه، در سطح شمایلی قرار می‌گیرند؛ ارتباط اثر با آرامگاه و مناره تاریخی، پیوند آن با مکان را نشان می‌دهد و جایگاه یادمانی و تداعی‌های عرفانی آن، در شکل‌گیری معانی نمادین اثر مؤثر است.
نجیبی همچنین بر اهمیت نحوه قرارگیری سردیس در محوطه آرامگاه تأکید کرد و گفت: در چیدمان مورد مطالعه، سردیس در مسیر نخستین مواجهه مخاطب با فضای آرامگاه قرار می‌گیرد و نگاه آن به سوی مناره هدایت می‌شود. این ارتباط بصری، توجه مخاطب را میان چهره شمس و عناصر معماری تاریخی جابه‌جا می‌کند و زمینه درک یکپارچه‌تری از اثر و محیط پیرامون آن را فراهم می‌سازد.
وی در بخش دیگری از ارائه خود، به نتایج بررسی میدانی و پرسش‌نامه‌ای اشاره کرد که با مشارکت ۱۵۰ نفر انجام شده بود. بر اساس یافته‌های گزارش‌شده در این پژوهش، بیشتر پاسخ‌دهندگان، سردیس شمس تبریزی را در فضای آرامگاه تأثیرگذارتر از نمونه نصب‌شده در فضای شهری ارزیابی کرده بودند؛ نتیجه‌ای که از نقش مکان در برداشت مخاطب از یک اثر هنری حکایت دارد.
این پژوهشگر با تأکید بر مفهوم «هنر مکان‌مدار» خاطرنشان کرد: برخی آثار هنری در ارتباط با مکان مشخصی معنا و کارکرد بیشتری پیدا می‌کنند و جدایی آن‌ها از بستر تاریخی و فرهنگی‌شان می‌تواند بر نحوه دریافت و تفسیر مخاطب اثر بگذارد. از این منظر، سردیس شمس تبریزی در آرامگاه خوی را باید نه به‌صورت عنصری مستقل، بلکه در تعامل با معماری، حافظه تاریخی و جایگاه عرفانی شمس بررسی کرد.
نجیبی در پایان، با اشاره به ظرفیت‌های پژوهشی آرامگاه شمس تبریزی، بر ضرورت انجام مطالعات بیشتر درباره عناصر معماری و نشانه‌های تاریخی این مجموعه، به‌ویژه مناره آرامگاه، تأکید کرد و افزود که چنین پژوهش‌هایی می‌تواند به شناخت عمیق‌تر میراث شمس تبریزی، تقویت هویت فرهنگی خوی و معرفی بهتر ظرفیت‌های گردشگری این شهر کمک کند.